محمد يار بن عرب قطغان

320

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

سلاطين سيرام طمع مدد داشت و نقش موافقت ايشان [ در ] پرتوى انديشه مىنگاشت ، به موجب غيبى وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ قياس او برعكس نتيجه داد و ايشان به رهنمونى بخت و يا خواص خود در قصهء او تأمل نمودند و آخر با يكديگر در سر قتل و اخذ اتفاق فرمودند و عريضهء مصحوب جمعى به درگاه گيتىپناه فرستادند و صورت مصلحت خويش را بر ضمير انور صاحبقران عرضه دادند . بعد از آنكه فرستادگان به اميدوارى فراوان از اردوى همايون مراجعت نمودند ، سلاطين سيرامى ( 192 الف ) مناسب چنان ديدند كه شاهم‌بى ، بوزه‌خور سلطان را تمام سازد و سر پرشور او را از پاى دراندازد ، بر اين اتفاق كردند . شاهم‌بى هم در روز به خانه‌اى كه او بود درآمد ، جمعى را فرمود تا شر آن شرير كفايت كردند و سر او را به شمشير سياست از پاى انداختند . رخنه‌گر ملك سرافكنده به * اى كرمش كار جهان ساخته « 1 » قصه‌اى غريب [ تر ] از اين چه باشد گر كسى كه عمرى مانند كبوتر از شكوه شاهى و عقاب شاهنشاهى گريزان بود ، آخر خود به هوس دانهء امل در دام اجل گرفتار گشته . ( مصرع : ) صيد را چون اجل آيد سوى صياد رود و شاهم‌بى كه مدت دو ماه در قيد اسيرى گرفتارى داشت ، همواره بوزه‌خور سلطان رقم سعى بر قتل او مىنگاشت ، بر اقتضاى قضا و قدر و قوت دولت شهريارى خجسته‌اثر هم ، او جمعى را بر او گماشت و سبب هلاك او شده به اين عمل [ نا ] پسنديده نام ننگ بر صفحهء ايام گذاشت . و بيان واقعه آنكه ، همان روز كه حضرت صاحبقران بر گرد صبران جهت فتح و گشاد آن جنگ سلطانى انداخت و بنابر اقتضاى زمان مراجعت كرده ، طبل بازگشت نواخت و سبب اضطرار معاندان بر طريقهء عناد و استجرار مخالفان بر شيوهء بغى و فساد حكم فرمود كه سران سپاه و گردن‌كشان درگاه هركه باشد و هرجا كه تواند به ضرب ميتين زيرزمين را شكاف و سوراخ گردانند و نقم زده از خندق گذرانيده به زير باره رسانند . چون روز چند بر اين

--> ( 1 ) . س : بيت دوم ناقص و مصرع چهارم چنين است : بىمن ديوانه همه بود اخته .